داغ هجرانت فراموشم نشد

شمع جانم رو به خاموشی است در طوفان غم

سیل اشکم از دو چشم جاری است چون باران غم

 

آن که مهرش در دل این خسته دل افسانه بود

بر دلم آتش نهاد و رفت و باقی ماند از او افغان غم

/ 0 نظر / 6 بازدید