خدا داند تمنای وصالت را به جان خواهم

خدا داند تمنای وصالت را به جان خواهم

نشستن پیش چشم و آن نگاهت را به جان خواهم

رفیق و مونس و یاری وفاداری نگار من

شنیدن نغمه های آن کلامت را به جان خواهم

ندیدم از تو شیرین تر نگار و همدم و یاری

دمادم بوسه های آن لبانت را به جان خواهم

به جانم مرغ عشقت نازنینا آشیان دارد

سرا پا باشد این جان آشیانت را به جان خواهم

مرا سرمایه هستی جانی است در بدن دارم

مرا قربانی این جان به جانت را به جان خواهم

ملامت می کنی زرین عاشق را عزیز دل

ملامت کن که من قهر و عتابت را به جان خواهم

/ 0 نظر / 4 بازدید