با تو بودن را دوست دارم عزیز

من خیلی دلم  می خواهد تمام لحظه های زندگی خود را به تو تقدیم کنم

برای تو باشم

باز هم به چشم های تو عاشقانه بنگرم

و هر بار از دیدن آن همه زیبایی در نگاه تو سرمست شوم

من عشق نهفته در چشمانت را باور دارم

و با تو بودن را

با تو بودن را دوست دارم عزیز

من می دانم که یک احساس زیبا هست

که مرا به ماندن، به زندگی ترغیب می کند

و آن احساس محبت عاشقانه توست

هر چند می دانم امروز فاصله میان من و تو بسیار است

و نگاههای ما سخت از هم دور

دست هایمان خالی از هم است

و تشنه ایم هر دو به جرعه ای دیدار

اما دلخوشم که دلهای ما از هم لبریز است

عشق چه با شکوه در قلب ما جاری است

و این امید هست که می توان فردا را داشت

حتی به قدر یک نگاه در گذرگاهی به کوتاهی یک لبخند

و این برای عشق اگر بسیار نیست

اما روزنه ای است پر از امید برای یک دیدار

عشق گاهی در انتظار معنا می شود

در انتظار شکل می گیرد

و در انتظار به ثمر می نشیند

ما منتظر خواهیم ماند

تا لحظه دیدار

تا دوباره با هم بودنی

در یک بیکرانه از زمان

که هنوز در گوشه ای از فردای ما پنهان است

من به دیدار دلخوشم

هر چند میسرم نباشد به این جهان

 

/ 2 نظر / 8 بازدید
رضاپور

سلام دوست عزیز، به روزیم، چند ثانیه ای مهمون ما باشید با چند مطلب تازه

شبهای بارانی

سوختم باران بزن شاید تو خاموشم کنی شاید امشب سوزش این زخمها را کم کنی آه باران ، من سراپای وجودم آتش است پس بزن باران ، بزن شاید تو خاموشم کنی سلام با شبهای بارانی منتظرم حضورت هستم اگر افتخار بدی و سر بزنی خوشحال میشم