تو رها در من و من محو سراپای توام

تو رها در من و من محو سراپای توام

تو همه عمر من و من همه دنیای توام

دل و جان تو گرفتار نگاه من و من

بس پریشان رخ و صورت زیبای توام

دلم از شوق تو لبریز و تو دیوانه من

ای تو دیوانه من، عاشق و شیدای توام

دل تو صید کمند خم ابروی من است

من که مجنون تو و واله لیلای توام

نروم لحظه ای از خواب و خیال تو عزیز

من دما دم همه وقت غرقه رویای توام

تو گل باغ من و مرغ هوایم شده ای

من دلباخته نیز ماهی دریای توام

تو و جنجال و هیاهوی به پا گشته ز عشق

من که رسوا شده از این همه غوغای توام

هر چه هستی من و هستم همه تو

تو در آئینه و من رو به تماشای توام

تو ربودی دل زرین و عجب نیست مرا

روز و شب در پی آن رهزن دلهای توام

/ 2 نظر / 25 بازدید
بهروز رها

این شعرو دوستانم در صفحه فیس بوکم بدون ذکر نام شاعر گذاشتند. با حستجو در گوگل به نام مبارک شما رسیدم. چون کلمه زرین هم در انتهای شعر احتمالا به عنوان تخلص امده احساس کردم این شعر زیبا از شماست. که در صفحه امبه اون اشاره کردم. موفق و شادکام باشید

بهروز رها

این شعرو دوستانم در صفحه فیس بوکم بدون ذکر نام شاعر گذاشتند. با حستجو در گوگل به نام مبارک شما رسیدم. چون کلمه زرین هم در انتهای شعر احتمالا به عنوان تخلص امده احساس کردم این شعر زیبا از شماست. که در صفحه امبه اون اشاره کردم. موفق و شادکام باشید