رفت از یاد نام ما در سایه غوغای تو

خاک جانم تشنه آن اشک جان افزای تو

آسمان چشم من محو تو و سیمای تو

در گریزی از من و پیوسته پنهان می شوی

من به دنبال تو و آن منزل و ماوای تو

 سحر چشمت می کند افسون هر بیننده ای

من گرفتار تو و آن چشم بی همتای تو

همچو خرما بر نخیل و همچو اختر بر سپهر

دست کوتاه من و آن قامت و بالای تو

بی خور و خواب خراب و خسته و حیران و مست

این چنین اوضاع ما و حال بی سودای تو

جان و مال بگذاشته و بازنده و آشفته حال

پیکر خم گشته ما و کشیده قامت رعنای تو

بانگ شیدایی ما برخاسته از کوی و گذر

آب روی رفته ما و جلا و رونق کالای تو

سکه زرین ما را اعتبار از دست برفت

رفت از یاد نام ما در سایه غوغای تو

/ 0 نظر / 6 بازدید