دل به شور و جان به وجد از این همه غوغای عشق

 دل به شور و جان به وجد از این همه غوغای عشق

هـر دلــی جــویـــد به راهــــی منـزل و مـاوای عشق

رفت فـرهـاد تیشه بر دست سینه کـــــوهـی شکافت

یوسف اندر چاه و مجنون رفت در صحـــرای عشق

در جهــــان باشــد بـــرای هــر مـتاعــی یک بــدیل

کس نـدیـــد امــا بـدیلـــی در جهـــان هـمــتای عشق

ارمغــــان راه عشـق است خــون دل خـوردن ولــی

خــون دل ها بایـدت خورد چـون شدی همپای عشق

جـــان عـزیز است و گـرامـی پـاس مـی بایــد نمـود

لیک هـزاران جـان فـدای تـاری از مـــوهـای عشق

جــوهــــر هســتی ز ذات پــاک حـــق معـنا گــرفت

آن کــه آموخت درس این مکتب شـنید معـنای عشق

چشمه ها از خاک عشـق جـوشـید و باران ها رسید

چـون که پیوست قطـــره با دریـا، شـد دریای عشق

دوش گفتـــم پیش آن فـــرزانــه از احـــوال خـویش

گفت زریـن سـر مپیچـان از غــم و بلـــوای عشــق

 

/ 1 نظر / 34 بازدید
داداش حبیب

با سلام خدمت شما دوست عزيز و مهربانم خوشحال ميشم به وب بنده هم سر بزنيد در صورت تمايل تبادل لينک کنيم ممنونم از حضور شما http://notebook1367.mihanblog.com/ دانه اي خشک ميان سبزه هاي تر خرمني به روي نگاهش سياهي بر روي چشم هايش کاخ شد ميان لبهايش مثل شمع نگاهش تلخ لباس نامر ايش تلخ دلنوشته هايش خاطره هايش مثل خواب شيرين درياي دلش گريان راه بي بازگشتش را طي کرد