وقتی تو...

وقتی لبخند کودکی زیبا نباشد برای تو

وقتی آواز گنجشک ها را تاب نیاوری

وقتی در راه به انتظار عبور رهگذری ننشینی

وقتی رقص شاپرکی را به تماشا نمانی

وقتی از تمنای نیاز همنوعی روی بگردانی

وقتی چشم بر اندوه انسانی بپوشانی

وقتی سنگی را از سر راه بر نداری

وقتی با غرور دلی را برنجانی

وقتی به فریاد و خشم ضعیفی را بترسانی

وقتی به شادی و شور ترانه ای را نمی خوانی

وقتی تو دفتر شعری را با غضب بسوزانی

وقتی نیست تو را ز خطا و گناه هیچ پشیمانی

وقتی جز خود کسی را سزاوار نمی دانی

وقتی ندانی که تو انسانی

تو در نهایت جهل می مانی

و در ره عشق پیوسته

تو حیران و گیج و بس پریشانی

/ 0 نظر / 4 بازدید