آزارم نده

در میان این همه آزارها، دلبرا دیگر تو آزارم نده

من که ویرانم خرابم عاشقا، مهربانم باش و آوارم نده

دل به درمان تو خوش دارم به بالینم نشین

نوش دارویی عطا فرما طبیبا، رنج بسیارم نده

می کنی صد فتنه در کارم شب و روز و فریبم می دهی

مرحمت فرما محبت کن دمی جانا به دل خارم نده

روی بر من می کنی روزی وز من روز دیگر روی پنهان می کنی

ناگشودن مشکل ما را ملالی نیست یارا، گره در کارم نده

راوی عشق است نگاهت لیک حرفت پر ز خواری و جفاست

صدق گفتار دو چشمت را بنازم دلبرا با حرف آزارم نده

جام زرین مرا می گیری و با خون دل پر می کنی

رسم و آئین مروت نیست آزار رفیقان ساقی آزارم نده

 

/ 3 نظر / 15 بازدید
یه رهگذر

من از پروانه بودن ها من از ديوانه بودن ها من از بازي يك شعلهٔ سوزنده كه آتش زده بر دامان پروانه نمي ترسم من از هيچ بودن ها از عشق نداشتن ها از بي كسي و خلوت انسانها مي ترسم من از عمق رفاقت ها من از لطف صداقت ها من از بازي نور در سينهٔ بي قلب ظلمت ها نمي ترسم من از حرف جدايي ها مرگ آشنايي ها من از ميلاد تلخ بي وفايي ها مي ترسم

زیبا بود گلم.

مرجان

آنكه دائم هوس سوختن ما مي كرد كاش مي آمد و از دور تماشا مي كرد...