زندگی عشق نهفته است به اندیشه تو
من و تو می دانیم
صفحات وبلاگ
نویسنده: سید شمس الدین زرین - چهارشنبه ٥ مهر ۱۳٩۱

مولانا در مثنوی معروف موسی و شبان می گوید:

ما بـرون را ننگریم و قال را       ما درون را بنگریم و حال را

 

این بیت شعر از مثنوی مولانا می تواند مفاهیم و معانی بسیاری را در اندیشه خوانندگان متجلی کند اما غرض  از آوردن این بیت در اینجا اشاره به این نکته است که در عشق نیز باید به درون رفت و درون را دید. رفتن به درون و دیدن یعنی معرفت و شناخت خردمندانه آنچه که در درون نهفته است. و حال پرسش این است که به راستی در عمق وجود ما آدمیان چه چیز پنهان است؟

 

ما برخوردار از سرشت و فطرتی خداداده هستیم و با این فطرت و جوهره پاک پا به دنیا می نهیم. بنا به انسان بودن خویش ذاتاً صاحب اندیشه و فکریم و از ناب ترین و قدرتمندترین منبع عواطف و احساسات بهره مند هستیم. ما در گذر زمان رشد می کنیم و پرورش می یابیم. از زمان و مکان و از محیط و جامعه پیرامون خود تاثیر می گیریم و در مسیر عمر بارها و بارها خواسته و یا ناخواسته دچار تغییر می شویم و گاه به کلی متحول می گردیم. به هر جهت در هر برهه ای از زمان و در هر مرحله از زندگی خویش ما با دو مقوله نه چندان همسان مواجه هستیم، برون و درون خود.

 

عشق احساسی درونی است، عشق را باید ابتدا در درون خود پیدا کرد تا به درون خویش دست نیابیم تا آن را نشناسیم و تا به عمق احساس و عاطفه خود آگاهی نیابیم نباید در پی عشق روانه شویم، برون ما آلوده قیل و قال است، برون یر است از زرق و برق های ناماندگار، نیازهای ناپایدار، برون محاسبه گر است، بازار مکاره ای است که آنجه را که عرضه می کند سراسر دغل است و ناراستی، برون نگری در عشق معامله ای ناجوانمردانه با احساس است که از همان آغاز عاقبت کارش سرخوردگی و دلزدگی از دوست داشتن و عشق ورزی است. عشق در نمود متعالی و فرا زمینی خویش عبودیت و پرستش خداوند یکتایی است که سراسر قلب مومن را تسخیر می کند. عاشق خالق فارغ از برون است و در همه حال رضای او به رضای حق است و تسلیم آنچه مقدر است برای او. عشق زمینی با تمام زمینی بودنش ریشه در درون دارد و خاستگاه درون نه زمین که آسمان است. 

سید شمس الدین زرین
عمر زرین به سر شد همه در حسرت و شوق شکر یزدان طلب قلب امیدوار تویی
کدهای اضافی کاربر :