زندگی عشق نهفته است به اندیشه تو
من و تو می دانیم
صفحات وبلاگ
نویسنده: سید شمس الدین زرین - شنبه ۱۸ شهریور ۱۳٩۱

اگر آن ساغر بشکسته را بر لب نشانم من

مرا خوشتر ز هر جام طلا و زر نشان باشد

دمی با این و آن بودن نشاط خاطر افزاید

ولیکن لطف آن مه روی کجا در این میان باشد

به دام آن سپید اندام هزاران صید در بند است

خدایا تیر مژگانش به قلب من نشان باشد

به هر سوئی نظر کردم مرا نامهربانان بود

شود بر گردنم امشب دستی مهربان باشد

به فردا دیده ام روشن نخواهد این نگار من

امید من همی این است که عمرش جاودان باشد

وفا و مهر و لطفش را کسان بسیار می گویند

مگر این عاشق شیدا ز قهرش در فغان باشد

جهان را خرمی و سبزی و فصل بهاری هست

دریغا بوستان من همیشه در خزان باشد

مپرس ای همنشین من که کام تلخ من از چیست

که هر چه می کشم از دست آن شیرین دهان باشد

بیابان بیکران و بی سرانجام است و بی پایان

چرا این کاروان باید مطیع ساربان باشد

زمین را عاشقان کوکبان افزون ز حد باشد

چه حاصل آشیان اختران را آسمان باشد

به آغوش گرم می گیرد دگر کشتی نشینان را

به دریا زورق ما را چنین امواج وزان باشد

به گیتی شور و شوق می پرستان چیره و مغلوب

کدامین روز می آید که بزم عارفان باشد

به ما پندی است از حافظ که ناکامی نمی پاید

رسد روزی که عهد ما به دور هر زیان باشد

تو نیز زرین صابر باش و بر بزم جهان بنشین

که سر عشق نهفته در دل پیر و جوان باشد

سید شمس الدین زرین
عمر زرین به سر شد همه در حسرت و شوق شکر یزدان طلب قلب امیدوار تویی
کدهای اضافی کاربر :