زندگی عشق نهفته است به اندیشه تو
من و تو می دانیم
صفحات وبلاگ
نویسنده: سید شمس الدین زرین - دوشنبه ٦ شهریور ۱۳٩۱

به من نگاهی کرد،

گمان بردم حرفی دارد.

با اشاره گفتم "چیزی هست"؟

تبسمی کرد و آرام سری تکان داد

یعنی "نه"!

و بعد راهی شد.

آن قدر رفت تا دیگر ندیدمش

می دانستم که او حرفی داشت،

یقین داشتم که او پر از میل گفتن بود و شوق شنیدن

اما افسوس که من همیشه

خیلی دیر می فهمیدم

خیلی دیر

سید شمس الدین زرین
عمر زرین به سر شد همه در حسرت و شوق شکر یزدان طلب قلب امیدوار تویی
کدهای اضافی کاربر :