زندگی عشق نهفته است به اندیشه تو
من و تو می دانیم
صفحات وبلاگ
نویسنده: سید شمس الدین زرین - پنجشنبه ٤ مهر ۱۳۸٧

گذر کردم به دوران ها، نجستم عهد و پیمان ها

نظر کردم به میدان ها، ندیدم کارزار مردی و دستان ها

شکیب و صبر و بردباری نمودم، لب فرو بستم به افغان ها

چه آمد زین همه طاقت مرا حاصل ، مگر رنج و نسودن ها

مرا روزی هزاران یار بود اندر کنار و صد هزار شیدا

ببستند عهد و پیمانی و بگسستند عهد خویش آسان ها

نبودند بر سر پیمان خود یاران و رفتند از برم، افسوس!

رها ماندم در این ویرانه ،مبهوت و سرگردان به ایمان ها

خدایا! من وفا کردم نبودم اینچنین شایسته جور و جفا امروز

ببخشای آن رفیقان را و دیگر بار بر من فرصتی آور به دوران ها

مرا گر روز ِ دیگر شد پدید و عمر را آغاز دیگر شد

بسوزانم ردای ننگ و آئینی دگر آرم به دوران ها

خدایا! یار من باش و تو دستم گیر در این هنگامه و غوغا

که تا بار دگر رویم چو گل بر باغ و بوستان ها

بگو "زرین" نهاد، باکت مباد از هر چه نا پاکی است

که چون خورشید تابانی و نیست نور تو را انجام و پایان ها

 

شنبه بیست و سوم شهریور ماه

سال یکهزار و یسصد و هشتاد و هفت

 

 

 

سید شمس الدین زرین
عمر زرین به سر شد همه در حسرت و شوق شکر یزدان طلب قلب امیدوار تویی
کدهای اضافی کاربر :