زندگی عشق نهفته است به اندیشه تو
من و تو می دانیم
صفحات وبلاگ
نویسنده: سید شمس الدین زرین - شنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩۱

ملول و خسته جانم از رنج این جدایی

بر درد رفتنش نیست هیچ مرحم و دوایی

 

آزرده جان ما را شوقی دگر نباشد

با این فلک نبندیدهیچ عهد و هیچ وفایی

 

خوش می سرودم از عشق در پیش آن سیه چشم

او رفت و بی حضورش ما را نشد نوایی

 

در گلستان عشقش مرغی بودم غزل خوان

یاران چرا مرا نیست در این بهار صدایی

 

افروخته شمع جانم تا با من آن صنم بود

غایب شد و دلم را نیست شوقی و صفایی

 

آن مهر پر فروغم رفت و دگر نیامد

آخر تو ای نگارم بهر خدا کجایی

 

بخشند خطای هر کس با توبه یا جزایی

یا رب گناه من چیست با اینچنین سزایی

 

طاقت دگر مرا نیست بر رنج این جدایی

جز دیدنش دوباره یا مردن و رهایی

 

زرین غریبه گشتی در جمع و بی پناهی

نه یار و نه رفیقی، نه دوست و آشنایی

سید شمس الدین زرین
عمر زرین به سر شد همه در حسرت و شوق شکر یزدان طلب قلب امیدوار تویی
کدهای اضافی کاربر :