زندگی عشق نهفته است به اندیشه تو
من و تو می دانیم
صفحات وبلاگ
نویسنده: سید شمس الدین زرین - یکشنبه ٢٠ فروردین ۱۳٩۱

چه سخت است نشستن برخاکی خاموش که عزیزی را در خود نهفته دارد. تو هستی و یک دنیا دلتنگی، دلتنگ از همیشه رفتنش، تا ابد ندیدنش و با غم فراق او تا عمر هست به سر کردن و با هیچ کس این غم نگفتنت.

چه بی حاصل است

گریه های تلخ و هق هق در سوگ یک عزیز

چه بی ثمر پر پر کردن گل های سرخ بر سنگ نبشته مزار او

به او سخت نزدیکی و بی فایده این قربت

همه چیز بی رنگ و بی طعم است به کام تو

فضا پر است از نور و صدا

اما...

نه می بینی و نه می شنوی

هوا عطر آکین بوی گل یاس است و نسترن

و تو را در مشام هیچ بویی نیست

او که نیست

گویی دیگر نور و صدایی نیست

امیدی نیست

شوری نیست

تو تنها هستی و بی کس در این دنیا

و تو خود نیک می دانی

بر این تنهائیت هرگز نخواهد بود انجامی 

چه باید کرد؟

چه باید گفت؟

که در جمله نمی گنجد غم هجران و تنهایی...

تو شمع رو به پایانی

و این را خوب می دانی

 

 

 

 

سید شمس الدین زرین
عمر زرین به سر شد همه در حسرت و شوق شکر یزدان طلب قلب امیدوار تویی
کدهای اضافی کاربر :