زندگی عشق نهفته است به اندیشه تو
من و تو می دانیم
صفحات وبلاگ
نویسنده: سید شمس الدین زرین - پنجشنبه ٢٦ آذر ۱۳٩٤

با سلام و عرض پوزش از همه شما بازدید کنندگان محترم، به آگاهی می رسانم با توجه به اختلال پیش آمده در بارگذاری مطالب در سایت پرشین بلاگ، از این پس برای مشاهده مطالب می توانید به آدرس زیر مراجعه فرمایید:

https://sites.google.com/site/shamszarinn

با احترام

سید شمس الدین زرین

نویسنده: سید شمس الدین زرین - یکشنبه ۸ آذر ۱۳٩٤

به گل گفتم که یارم چون تو زیباست

به رنگ و بو مثال تو فریباست

بخندید گل که ای کاش اینچین بود

به زیبایی به سان او چو رویاست

نویسنده: سید شمس الدین زرین - یکشنبه ۸ آذر ۱۳٩٤

ای پر معناتر از عشق

زندگی بی تقدم نام تو بی معنی است.

نویسنده: سید شمس الدین زرین - یکشنبه ۸ آذر ۱۳٩٤

بگذار نگاهت کودکانه با من سخن بگوید

نی نی چشمانت خوب همبازی بودن با قلب عاشق مرا بلد است.

نویسنده: سید شمس الدین زرین - یکشنبه ۸ آذر ۱۳٩٤

محبوبم!

هر وقت نیازت شد تا عشق را فریاد کنی و زندگی را بسرایی، بگو تا گلوی فریادت باشم و حنجره آوازت.

نویسنده: سید شمس الدین زرین - یکشنبه ۸ آذر ۱۳٩٤

رد پای تو بر کوچه های خاک گرفته،

الفبای موسیقی عشق است،

نگاهشان می کنم

دلم به رقص می آید از ترنم موزون جای قدم هایت.

نویسنده: سید شمس الدین زرین - یکشنبه ۸ آذر ۱۳٩٤

سایه ام این روزها با من آشناتر است،

دست هایش بوی تو را می دهد.

نویسنده: سید شمس الدین زرین - یکشنبه ۸ آذر ۱۳٩٤

مرا آلوده نفس هایت کن که هوای بی تو پاک کشنده است.

نویسنده: سید شمس الدین زرین - یکشنبه ۸ آذر ۱۳٩٤

اهلِ نَماز میشَوَم، جُمله نیاز میشَوَم

سوی حِجاز میشَوَم "باز مُقابِلَم تویی"

باده ی ناب میشَوَم، شِعر و کِتاب میشَوَم

یِکسَره خواب میشَوَم، "باز مُقابِلَم تویی"

هَمرَهِ موج میشَوَم، راهیِ اوج میشَوَم

فوج به فوج میشَوَم، "باز مُقابِلَم تویی"

سایه ی ماه میشَوَم، دَر تَهِ چاه میشَوَم

راهیِ راه میشَوَم، "باز مُقابِلَم تویی"

توی رَواق میشَوَم، کُنجِ اُتاق میشَوَم

بَسته به طاق میشَوَم، "باز مُقابِلَم تویی"

اینهَمه مَرد میشَوَم، مَخزَنِ دَرد میشَوَم

ساکِت و سَرد میشَوَم، "باز مُقابِلَم تویی"

اَز هَمه دور میشَوَم، نقطه ی کور میشَوَم

زِنده به گور میشَوَم،"باز مُقابِلَم تویی"

هَمدَمِ خار میشَوَم، بی کَس و یار میشَوَم

بَر سَرِ دار میشَوَم، "باز مُقابِلَم تویی" 

 

مولانا

نویسنده: سید شمس الدین زرین - سه‌شنبه ٢٦ آبان ۱۳٩٤

چو آمد روی مه رویم که باشم من که من باشم

چو هر خاری از او گل شد چرا من یاسمن باشم

چو هر سنگی عسل گردد چرا مومی کند مومی

همه اجسام چون جان شد چرا استیزه تن باشم

یقین هر چشم جو گردد چو آن آب روان آمد

چو در جلوه‌ست حسن او چه بند بوالحسن باشم

اگر چه در لگن بودم مثال شمع تا اکنون

چو شمعم جمله گشت آتش چرا اندر لگن باشم

چو از نحس زحل رستم چه زیر آسمان باشم

چو محنت جمله دولت گشت از چه ممتحن باشم

حسد بر من حسد دارد مرا بر کی حسد باشد

ز جوی خمر چون مستم چرا تشنه لبن باشم

مولوی- غزل 1433

مطالب قدیمی تر »
سید شمس الدین زرین
عمر زرین به سر شد همه در حسرت و شوق شکر یزدان طلب قلب امیدوار تویی
کدهای اضافی کاربر :